"پوشیدگی"، احترام، اعتماد و امنیت بیشتر (کشف حجاب و برهنگی، زمینه ساز خشونتهای جنسی علیه زنان)
میلاد حضرت زهرا ع (روز زن) - نشست (خشونت مدرن علیه زن) - ۱۳۹۵
بسمالله الرحمن الرحیم
خدمت خواهران عزیز سلام عرض میکنم.
عنوانی را که دوستان فرمودند و آنچه را که به من منتقل شده بود، خشونت علیه زنان بود؛ اما قید «در دنیای مدرن» آن را الان متوجه شدم و البته ضرری به بحث ما نمیزند. اگر تغییری در مقوله خشونت علیه زنان در درون خانواده یا بیرون از خانواده در جهان جدید اتفاق افتاده باشد، مربوط به اسمگذاریهای مدرن و توجیهات ایدئولوژیک مدرن برای این خشونت است؛ ولی اصل خشونت، مقوله مدرن نیست. شاید تفاوت آن در این باشد که خشونتهایی در اغلب جوامع بشری که بهرهای از تربیت الهی نبردهاند، علیه دیگران و به طور خاص علیه زنان یا علیه کودک، کسانی که قدرت دفاع بدنی کمتری از خود دارند اعمال میشود. طبیعتا آن موجود خشن خطرناک منفی هم مرد میشود که زور بازوی او بیشتر است و قاعدتا اینگونه است؛ اینگونه تصویر میشود. در مواردی هم همینطور است. اگر تفاوتی باشد، این است که قبلاً روی آن اسمهای خوب نمیگذاشتند؛ اما امروز این رفتار به شیوههای مدرن ادامه دارد. برای اتفاقی که در شرایط جدید که منظور بیشتر غرب در این صد سال اخیر است برای انواع اعمال خشونتهای علیه زن، اسمهای قشنگ گذاشتهاند. فرض بفرمایید چه چیزی مقدمه خشونت جنسی علیه زنان میشود؟ چون مردها تجاوز میکنند.
مقدمات خشونت جنسی چه چیزهایی است؟ همانهایی است که از قدیم مطرح بوده است. مثلا قرآن کریم وقتی که شراب و قمار و مواردی از این قبیل را منع میکند، خیلی جالب است که میگوید اینها فوایدی دارند. قمار زدن، پول مفت درآوردن، سرگرمی، شراب خوردن و مدتی مست بودن، اینها حتما لذائذ و منافع کوتاه مدت شخصی و مادی دارد؛ اما این منافع برای احمق میچربد، ولی اگر اولوالالباب (یعنی صاحبان خرد) باشید و اگر خردمندانه به این مقولات نگاه کنید، صدمه اینها از منافع آن بیشتر است و قرآن یکی از آثار بد شراب و قمار را «الْبَغْضَاء» (کینه). میفرماید؛ منشاء کینههای اجتماعی میشود. ببینید چقدر خشونتهای جسمی، جنسی و مسائل دیگر، محصول شرابخواری، مستی و مواد الکلی است. حالا الکلیسم و این مستی، شیوه جدید آن هم همین مواد مخدر است. اینها هم مثل شراب، مسکر و مستکننده هستند دست کم مواد مخدر به همان دلیل حرام هستند.
حالا به طور خاص روایت هم در این موارد آن مواد مخدر قدیم مثل حشیش و همین چیزهایی که در غرب به آن ماریجوانا میگویند و موارد دیگر داریم. قرآن میفرماید مواد مستکننده، شراب و قمار، عقل شما و تعادل اخلاقی شما را از شما میگیرد و کینهها و خشونت را در جامعه ایجاد میکند. به پروندههای دادگاههای همه جهان و کشور خود ما بروید و ببینیم که چقدر از خشونتها - حالا به طور خاص خشونت علیه زنان - محصول شرابخواری، مواد مخدر و قماربازی مردان است. که مخصوصا این خشونت فقط علیه زن اعمال نمیشود، علیه خیلی از افراد دیگر هم هست. اسمهای قشنگ تحت عنوان آزادی در سبک اجتماعی و آزادیهای اجتماعی توجیه میشود. آزادی اجتماعی که اینها تعریف میکنند یعنی شراب، قمار، فحشا. یا فرض کنید مسئله زنا، حتی مسئله حجاب؛ اینها را از این زاویه نگاه کنید؛ همه اینها عواملی هستند که جلوی گسترش خشونت و به خصوص خشونت جنسی علیه زنان را بگیرند. خشونت جنسی علیه زن و تجاوز به زن در همه جوامع همیشه بوده، هست و خواهد بود؛ اما در چه جوامعی بیشتر و خشنتر است؟ آیا جوامعی که در آنها حجاب، عفت و اخلاق جنسی دینی رعایت میشود یا آن جوامعی که سکس به یک تجارت، به شغل و به یک ارزش تبدیل میشود. برهنگی که در واقع یعنی بیشتر برهنگی زن است، یک ارزش اجتماعی و هم یک ارزش اقتصادی میشود.
خود این برهنگی چقدر عامل خشونت جنسی میشود؟ روشن است که مردان با دیدن بدن زنان، میل جنسی در آنها بیدار و تحریک میشود. به طور غریزی تمایل پیدا میکند که برود آن زن را تصاحب کند. چه کسی منکر این اصل است؟ یک اصل و یک واقعیت بیولوژیک طبیعی است؛ واکنشها، ترشح غدد جنسی و هورمونهای جنسی در مرد در یک شرایط و در زن در یک شرایط است. زنان وقتی که احساس میکنند که به آنها تمایل هست واکنش نشان میدهند. مرد وقتی که زنی را میبیند و دوست دارد به سمت او برود، با دیدن زن و بدن زن، تحریکات مردانه بیشتر جنسی است تا عاطفی؛ و تحریکات زنانه بیشتر عاطفی است تا جنسی؛ گرچه هر دو هم عاطفی و هم جنسی است.
شما اگر از این زاویهها به احکام دین نگاه کنید، میبینید یکی از فواید آن - غیر از آثار دیگرش- همین است که خشونت جنسی علیه زن را به حداقل برساند. زن پوشیده کمتر مورد وسوسه برای مرد قرار میگیرد؛ زن پوشیده برای خود حریم تعریف کرده است. هرچه چشم مرد بیشتر به زنان برهنه بیفتد، بعد این تحریک به روش درست ارضا نمیشود؛ بلکه قطعه قطعه، کنترل نشده، سرکوبگرانه و تجاوزمنشانه میشود. آن مرد هم به طور درست ارضا نمیشود و آن مرد به ارضای زن نمیاندیشد؛ بلکه به لذت خود میاندیشد.
مردان؛ معمولا مردان بد که میگویم منظور من مردانی است که تربیت الهی و دینی ندارند و فقط بر اساس غریزه عمل میکنند؛ مردان قدیم و جدید اینگونه هستند. حالا این جدیدیها ابزار بیشتری هم دارند، قدیمیها این ابزار را هم نداشتند. پول میدهند تا بدن زنان را ببینند. همه اینها واقعیاتی در دنیاست؛ اگر اینها را نبینید، واقعیات را ندیدهاید. اگر ببینید، آنوقت میفهمیم احکام جنسی اسلام و اخلاق جنسی اسلام وقتی از حیای زن، از متانت او، از عفت او و از حجاب او حرف میزند چه میگوید. از این که برای خودت حریم قائل شو؛ نگذار هر مردی سراغت بیاید و با تو رابطه برقرار کند بدون این که مسئولیت حقوقی و مسئولیت اخلاقی بپذیرد.
ازدواج یعنی مسئولیت حقوقی و اخلاقی؛ و بار اصلی این مسئولیت و این تعهد هم بر عهده مرد است. معمولا در دنیا و در تاریخ، مردان از ازدواج فرار میکنند نه زنان؛ چون ازدواج مسئولیتهای حقوقی مشخصی را بر عهده مرد میگذارد. ازدواج برای زن اینگونه است که وظیفه اجتماعی بر عهده زن نمیآید؛ ولی مرد است که تمام مسئولیتها بر عهدهاش میآید. یعنی باید مخارج زن، خانه، مسکن، بهداشت و امنیت او، همه اینها را بپذیرد. مرد میخواهد که بدون این که تن به مسئولیت ازدواج بدهد، بهرهوری کند. اسم این را حقوق زن گذاشتهاند؛ در حالی که این اضافه حقوق مرد است و این نقض حقوق زن است. یک خشونت اجتماعی و حقوقی علیه زنان است. این را بدانیم که ازدواج سفید یا دوست دختر و پسر، اینها به نفع مرد است؛ به نفع زن نیست. مرد دوست دارد استفاده کند و تعهدی هم ندهد. این وسط زن است که بچهدار میشود یا بعد از رابطه با یک مرد، رابطهاش با مردی که میخواهد شوهرش باشد به خطر میافتد؛ در حالی که در مورد مرد کمتر است. اینها را به عنوان آزادی اجتماعی مطرح میکنند؛ در حالی که اینها عین خشونت است. یک خشونت قطعی علیه زن است. به مردان اجازه بدهید بدون این که تن به ازدواج بدهند یعنی تن به تعهد حقوقی و اخلاقی در برابر زن بدهند، رابطه داشته باشند؛ تعهدی هم در برابر او نمیدهند. میگوید هر وقت دلم نخواهد، دیگر با تو نیستم. البته نمیشود کسی را مجبور کرد که زنی را تحمل کند و تن بدهد. شاید طلاق سنگینترش مرد است؛ گرچه او را میشود مقید و مشروط کرد. در ازدواج تعهد اصلی با مرد است. قانون و دادگاهی نمیتواند مرد را مجبور کند که زندگی سالم و آرامبخش داشته باشد و مشکلات زن را حل کند. اگر مردی به هر دلیلی قلبش را پس گرفت، دادگاهی نمیتواند او را مجبور کند ادامه بدهد. فرض کنید حق طلاق را بگیرند و بگویند اصلا مرد هیچکاره است؛ چه اتفاقی میافتد؟ حالا طبق آمار جهانی، اولا طلاقها صد برابر و تصمیمهای آنی است. محافظهکارانه به ساختار خانواده نگاه نمیکنند. اگر یک دعوای لفظی شد طلاق میگیرند. خب میگویند در مورد مرد هم این اتفاق میافتد؛ بله، اما اینجا شانه مرد زیر بار خانواده است. و اگر بخواهد آزار بدهد و بخواهید مردی را مجبور کنید با او زندگی کند، بلد است چنان موذیانه زندگی کند که زن به صد بار طلاق راضی بشود تا با این مرد دیگر یک لحظه هم زندگی نکند. میخواهم بگویم ابعاد خشونتها را ببینید؛ اسمهای قشنگ روی آن میگذارند. همین که میگویند ازدواج سفید یا دوست دختر و پسر، این در درجه اول یک خشونت جنسی علیه زن است؛ سوء استفاده و استثمار زن است. مابهازای اسلامی این، ازدواج موقت است. ازدواج موقت تمام مزایای دوست دختر و پسر و ازدواج سفید را دارد، ولی ضررهای آن را ندارد؛ چون یک ازدواج است. یعنی دو طرف تعهد مشخص حقوقی و اخلاقی به هم میدهند. اگر به روش اصلی و عادی یعنی ازدواج دائم تکهمسری نتوانستند نیازهای عاطفی و جنسی خود را تامین کنند، اسلام نمیگوید حالا یا عقده جنسی و سرکوب جنسی یا آوارگی جنسی و لاابالیگری جنسی داشته باشید؛ نه. اگر آن نشد، بنبست نیست. ازدواج دائم هم ممکن است نشود. خیلیها ممکن است سالها با هم الان همخانه باشند (در غرب اینگونه است)؛ بدون ازدواج. زن اصرار میکند که ازدواج کنیم؛ یعنی وضعیت حقوقی من معلوم باشد، معلوم باشد اگر بچه به دنیا آمد، بچه کیست. مرد میگوید نه؛ همینجوری با هم دوست هستیم. لذا الان خیلیها را میبینید که بچه دارند و با هم همخانه هستند، ولی ازدواج نمیکنند؛ مرد تن به ازدواج نمیدهد. میگوید مالیات، ارث، حقوق، خرج خانه، نفقه، فلان و اینها، همه را من باید تن بدهم! من میخواهم از مزایای آن استفاده کنم ولی تن به مسئولیت ندهم. سن ازدواج آنها میگذرد و گذشته است و نتوانستهاند ازدواج دائم تکهمسری بکنند. عمدتا ازدواج موقت و مجدد را برای اینها گذاشتهاند. اجازه دادن به مرد در ازدواج مجدد، برای هوسرانی نیست که بگوییم این هم خشونت حقوقی علیه زن است. اولا منافع آن برای زنانی است که بیشوهر ماندهاند؛ آنها زن هستند. سرپرست ندارند. بچه مطلقه است یا سنش بالا رفته است و کسی به عنوان ازدواج دائم تکهمسری با او ازدواج نمیکند؛ کسی دیگر به او پیشنهاد ازدواج نمیدهد و خواستگاری نمیکند. زنانی که بدون شوهر ماندند یا طلاق گرفتند یا بچه دارند ولی شوهر ندارند شوهر مرده یا به هر دلیلی مشکل دارند. سوال اصلی در تعدد زوجات (ازدواج مجدد) این است: چرا اینها تا ابد و تا آخر عمر باید بدون شوهر و بدون خانواده بمانند؟ در واقع این هم دفاع از حقوق زن و بخشی از زنان است. با رعایت شرایط عدالت و...، ضمن این که ممکن است کسی بگوید و تصور کند این ازدواج مجدد، در مواردی که با همان شرایط اجازه داده شده، یکجور خدمت جنسی و سرویس جنسی اضافی به مرد دادن است. در حالی که مسئله واقعا این نیست؛ به نظر شما مرد زنباره احتیاجی به ازدواج مجدد دارد یا ندارد؟ ندارد. در هیچ جامعهای از جمله اینجا ندارد. وقتی میتواند با زنان و دختران متعدد، بدون هیچ تعهدی رابطه داشته باشد، مریض نیست عقلش تاب برنداشته است که برود چند تا ازدواج دیگر بکند. یعنی برای هر ازدواج یک خانه، یک زندگی، مخارج، بیمه، تشکیلات، کار، مسئولیت و دردسر تازه برای خودش درست کند! اجازه ازدواج مجدد در شرایط خاص، محدود به شرط عدالت و...، در جهت تامین حقوق زنانی است که میل و نیاز به ازدواج دارند، ولی کسی به عنوان همسر اول یا خانواده تکهمسری به اینها پیشنهاد ازدواج نمیکند. در واقع صحبت سرپرستی و حمایت از حقوق زنان دیگری است که بیشوهر هستند. وگرنه مردی که زنباز و دخترباز باشد، این اصلا اهل ازدواج، نه ازدواج مجدد، نه ازدواج موقت و نه ازدواج دائم نیست؛ اصلا تن به ازدواج نمیدهد. برای چی تن به ازدواج بدهد؟ وقتی میبیند در خیابان ترمز میزند، خانم سوار میشود میآید برای چه برود ازدواج مجدد بکند؟ وقتی میبیند آن خانم برای خودش کرامت قائل نیست و حاضر است بگویند دوست دختر و پسر، ازدواج سفید و فلان؛ ولی حاضر نیست با هم ازدواج موقت بکنند. این بیشترین اعمال خشونت واقعی، خشونت روشنفکری علیه زن است. همین خشونت فیزیکی هم در دنیای جدید و در این قرن جدید علیه زن کمتر نشده، بلکه بیشتر شده است.
وقتی دانشگاه سوئد دعوت بودیم به سوئد رفته بودیم، یک خانمی از خانمهای ایرانی که خانم خیلی محترم و باسوادی هم بود و در سوئد زندگی میکند، ایشان گفت که من مشاوره و روانشناسی خواندهام. گفت من برای این که مخارج زندگیام بگذرد، استخدام شدم. تلفنی هست که شماره تلفنی برای موارد خشونت علیه زن است؛ یعنی زنانی که کتک میخورند و هدف قرار میگیرند، به آنها تجاوز میشود یا در خانه کتک شدید میخورند، به این شماره زنگ میزنند که به آنها مشاوره بدهند. ایشان گفت من در استکهلم پاسخگوی این تلفنها هستم. گفت روزی نیست که دهها تلفن فقط به من در مورد زنان کتکخورده نشود. شوهر تا یک دستوری میدهد و زن اطاعت نمیکند، او را میزند؛ مست میکند، میآید او را میزند. گفت اینقدر زنان سیاهشده و کبودشده اینجا به من مراجعه میکنند. تازه شما میدانید سوئد یکی از کشورهای اسکاندیناوی به لحاظ بیمه، تامین اجتماعی، کمک بیکاری و اینها تقریبا بهترین کشورها در غرب هستند. البته الان در سالهای اخیر وضعیت آنها دارد تغییر میکند. آمار کتکخوردن زنان به دست مردان بالاست و خیلی شدیدتر با زنان رفتار میکنند مست است یا قمار میزند یا حریم اخلاقی و حریم حقوقی این چیزها نیستند. میخواهم بگویم که اسمهای قشنگی روی آن میزنند.
بحث آزادی و بحث استقلال زن مطرح میشود اما در ذیل آن، استثمار زن و خشونت اقتصادی علیه زن وجود دارد. اصلاً وقتی زن را مجبور میکنید که خودش باید مخارج زندگی خودش را باید تأمین کند، باید با مرد رقابت اقتصادی کند، سر ثروت و قدرت باید با شوهر خود رقابت کند؛ اینها دو تا از هم جدا هستند. البته نمیخواهم بگویم همه اینطور هستند ولی من خودم این موارد را دیدهام. در رستوران پول غذای خود را جدا جدا حساب میکنند. مرد به زن خود میگوید: تو خودت شغل داری، پس پول غذای خود را، خودت حساب کن؛ مثلاً اینجوری است. فاصله و بیگانگی از این حدها تحت عنوان استقلال شروع میشود. البته ما از آن طرف هم تحت عنوان اذن شوهر و نفقه، سوءاستفادههایی داریم که مرد زن را تحقیر میکند که من مخارج تو را میدهم. مخارج زن را دادن وظیفه مرد است. این خدمتی به زن و دفاع از زن است که او مجبور به هیچ کاری نشود و شما نتوانید او را استثمار بکنید. ولی وقتی او را تأمین میکنید، باید با احترام باشید نه با توهین و تحقیر؛ اینها احکام اسلامی است.
خب تحت عنوان استقلال اقتصادی، استثمار اقتصادی یعنی خشونت اقتصادی علیه زن با ادبیات مدرن توجیه میشود. پس این که گفتند دنیای مدرن، میخواهم بگویم اتفاق جدیدی نیفتاده است؛ یکی این که ابزار خشونت علیه زن بیشتر و جدید شده است و زن به عنوان کالای جنسی با تکنولوژی مدرن در اختیار فحشای مدرن قرار گرفته است. فرق مدرن و قدیم این است. قدیم همین کارها را میکردند ولیکن دیگر رسانه جهانی نبود، پول کاسبی جهانی نبود؛ حالا از طریق اینترنت و ماهواره کاسبی میکنند. ولی اصل کار همان است و فرقی نکردهاند. این مخصوص غرب و مدرنیته هم نیست، در شرق و غرب همه جا بوده است؛ مخصوص به دنیای جدید هم نیست، دنیای قدیم آن هم همینطور بود. شما ببینید همین آیه کریمهای که الان پخش کردند یعنی سوره کوثر، در مورد حضرت فاطمه(س) است. تعبیر کوثر و ابتر، دقیقاً این دو تا را در برابر هم قرار بدهید. خود این یک نمونه از خشونت جاری علیه زن و دختر بوده است. پسری از پیامبر نمانده است و ابراهیم در کودکی از دنیا میرود. اتفاقاً آنجا هم یک نکته جالب است که پیامبر چطور ضد عوامفریبی است. وقتی ابراهیم از دنیا میرود، کسوف میشود و خورشید میگیرد. مردم فکر میکنند که این آسمانها برای ابراهیم پسر پیامبر عزادار شدند و میگویند: این هم یک معجزه دیگر است. خبر به پیامبر میرسد، مردم را جمع میکنند و میگویند که این خورشیدگرفتگی هیچ ربطی به مرگ ابراهیم من ندارد. حالا اینجا وقت کلاهبرداری است که بگوید دیدید من چطوری هستم؟ اما فرمودند که این کسوف هیچ ارتباطی با مرگ ابراهیم ندارد و کسوف جزو آیات الهی است. این اوضاع عادی را که میبینید حواس شما پرت میشود که اینها الهی است؛ یک وضعیت غیرعادی آن را هم ببینید تا بفهمید که عادی و غیرعادی هر دو کار خداست و نماز آیات بخوانید. این هم پاسخ دو تا شبهه است.
برای ابراهیم گریه کردند؛ یکی از اصحاب آمد گفت شما هی به ما میگویید که مرگ پایان نیست، انسان موجود ابدی است و میگویید که صبر و تحمل و اینها داشته باشیم، اما از آن طرف بچه خودتان، بچه یک سال و اندی از دنیا رفته است گریه میکنید؟ پیامبر(ص) فرمودند که اشتباه کردید؛ من هیچ وقت نگفتم که گریه نکنید. مگر من میتوانم و میخواهم عاطفه و احساسات انسان را نادیده بگیرم؟ بچهام است، فرزند من است. اگر پدری برای فرزند خود یا بستگان نزدیک برای هم اشک نریزند، این غیرعادی است. کی گفتیم که گریه نکنید؟ گریه نکن یعنی انسانیت و عاطفه نداشته باش. گفتند ضجه نکن، بیتابی نکن، ضعف نشان نده، اعتراض به خدا نکن! این دو تا درس را هم در این جمله معترضه گفتند. از پیامبر پسری رفته و فقط دختر مانده است. کل فرهنگ عمومی دیگر دختر را نسل حساب نمیکردند. به پیامبر که دختر دارد و پس از ایشان تنها فرزند ایشان حضرت فاطمه(س) بودند که ماندند، میگویند که نسل شما قطع شد، ابتر هستید تمام شد. قرآن میفرماید: نه، این دختر، این دختر کوثر است. کوثر از کثرت میآید؛ این بسیار بسیار است. اصلاً همه نسل پیامبر از طریق دختر است. تمام ائمه ما از طریق مادر، پسر پیغمبر هستند نه از طریق پدر.
و لذا حضرت امیر(ع) در مورد فرزندان دیگر خود که بعد از حضرت فاطمه ازدواج کردند، آنها را بنوعلی میگفتند ولی نسل پیغمبر را بنوفاطمه یا بنیفاطمه میفرمودند؛ یعنی به مادرشان نسبت میدادند. اینها اصلاً مرسوم نبوده است؛ نه آنجا، هیچجا مرسوم نبوده است. نگاه حرمسرایی به زنان در شرق و غرب عالم بود، در عرب جاهلی بود، توی روم و یونان بود، در چین و هند بود، ایران قبل از اسلام هم بود. شاه ایران، سلطنت ایران پیش از اسلام، سه هزار زن داشت؛ سه هزار زن که اگر با اینها میخواست یکییکی سلامعلیک و احوالپرسی کند، به نظرم عمر او تمام میشد. فرهنگ حرمسرایی همه مربوط به قبل از اسلام است. این که گفت بیش از چهار تا دیگر به هیچوجه مجاز نیست، آن چهار تا هم به این شرایط، مثل این بود که تمام این ازدواجها را قطع کرد و گفت دیگر حرمسرا ممنوع است. اصلاً مردی که ثروت داشت و به کمتر از ده- بیست تا زن اکتفا میکرد، مرد بیعرضه شمرده میشد به او میگفتند این یک چیزی کم دارد، مشکل دارد! فقط طبقات فقیر به یک زن اکتفا میکردند تا وقتی که دستشان تنگ بود؛ ایران هم همینطور بود. در ایران قبل از اسلام فقط طبقات اشراف حق داشتند درس بخوانند. درس خواندن برای طبقات متوسط به پایین کلاً ممنوع و جرم بود. اسلام آمد و گفت علم فریضه است، نه این که حق شماست بلکه وظیفه شماست؛ «عَلَی کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ» یعنی مرد و زن شما. نه تبعیض طبقاتی، نه تبعیض جنسیتی در حوزه علم نیست. همین تبعیض جنسیتی هم خشونت علیه زن بود؛ در حوزه علم خشونت علیه زن بود.
عرض کردم در حوزه ازدواج همینطور، در ایران ساسانی قبل از اسلام شاه سه هزار زن داشت، فقط حرمسرای او سیصد تا زن دارد و اغلب اینها هم به زور بودند. اعراب عرب جاهلی هم همینطور است. قبل از اسلام در حجاز فحشا ارزش بود؛ هم با آن کاسبی میکردند، هم با آن پز روشنفکری میدادند. همین مادر معاویه زن ابوسفیان با این که جزو اشراف و ثروتمندان است ولی یکی از افتخارات او این است که کاروانهای بزرگی که به مکه میآمدند، ایشان مثلاً یک شب، دو شب با رئیس کاروان باشد. آیا اینها خشونت علیه زن نیست؟ در تمام جهان این وضعیت که الان عرض میکنم بوده و بخشی از آن هنوز هم هست. هم ایران قبل از اسلام هم بود که میگفتند وقتی مهمان برای کسی میآمد - حالا بحث اخلاقی و شرعی آن به کنار- از خانم خود سؤال هم نمیکرد که این کار را بکنم یا نه، میگفت خانم من امشب با شماست چون مهمان هستی! دختر یا خواهرش را در اختیار قرار میداد. در ایران قبل از اسلام و در عرب قبل از اسلام اصلاً از دختر نمیپرسیدند که تو با چه کسی میخواهی ازدواج کنی. اصلاً حق نداشت، برای خودش چنین حقی قائل نبود. پدر میآمد و میگفت که تو را به فلانی دادم. اسلام میآید و میگوید که اصلاً همچین حقی ندارید. حتی اگر مراسم قانونی و فقهی رسمی ازدواج را انجام بدهید و صیغه عقد را جاری کنید ولی دختر راضی نباشد، آن ازدواج باطل است؛ رضایت او لازم است. خب مگر اینها خشونت علیه زن نیست؟ اینها از ازدواج تحمیلی بدتر، دختر را بدون ازدواج وادار به رابطه کردن است؛ چون در ازدواج باز شوهر یک تعهدی میپذیرد، این که هیچ تعهدی هم نمیپذیرد.
قرآن میآید و میفرماید که اصلاً شما فرق ابتر و کوثر را نمیدانید. از این به بعد جای ابتر و کوثر عوض میشود. این بطور خاص در مورد حضرت زهرا(س) است و بطور عام یک نگاه حقوقی جدیدی به زن است. این هم خشونت جنسیتی است که نسل از طریق دختر و زن ادامه پیدا نمیکند بلکه از طریق پسر ادامه پیدا میکند. حتی پسرخواندگی یک مقولهای در ایران قبل از اسلام، عرب قبل از اسلام، شرق و غرب بود که کسی که دختر داشت و پسر نداشت، میرفت یک کسی را به عنوان پسرخوانده قبول میکرد؛ به این پسرخوانده ارث و همه چیز میداد اما به دختر خودشان ارث نمیدادند.
میدانید زن قبل از اسلام نه در ایران، نه در عرب، هیچجا ارث نداشت؛ بنابراین تمام اینها قیدهای محدودکننده بوده است که بیشتر از چهار تا نمیتوانی زن بگیری. هر مردی چهل تا، چهارصد تا و شاه چهارهزار تا زن در اختیار داشتنِ عادی بود؛ وقتی به آنها بگوید آقا حداکثر چهار تا آن هم با این شرایط، به شرط عدالت، به شرط چی چی... بحث یتیم را قرآن در شأن نزول این آیه مطرح کرده است؛ این یعنی درگیری با تمام این کسانی که معتقدند یک مرد با هر تعداد زنی به هر شیوهای میتواند رابطه داشته باشد، با او درگیر شده است.
"کوثر" و "ابتر"؛ ابتر آثار حقوقی دارد یعنی نه ارث، نه افتخارات خانوادگی، نه، نه، نه، نه هیچکدام از طریق دختر منتقل نمیشود و باید از طریق پسر باشد. قرآن میفرماید که اینهایی که به تو میگویند ابتر چون دختر داری نه پسر، خودشان ابتر هستند؛ چون ابتر یعنی کسی که ادامه ندارد. این شما هستید که ادامه ندارید؛ ما به تو کوثر دادیم، تو ادامه خواهی یافت، اینها ادامه ندارند. امروز جاهلیت به لحاظ ارزشی سکه روزگار است یا فاطمه و فرزندان فاطمه؟ و بعد میفرماید که برای تولد این دختر «فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ» یعنی از خداوند تشکر کن، نماز بگزار و قربانی کن. اینها تغییر نگاههاست.
مسئله بعدی این است که خشونت علیه زن و علیه هر چیزی از نوعی جهانبینی شروع میشود. محور آن جهانبینی این است که: 1) من، منافع من مرکز عالم است؛ همه چیز برای من، من برای هیچی، هیچ کس. میگویند همه برای یکی، یکی برای همه؛ اما او میگوید: همه برای من، من نه برای همه. اولین مقدمه و جرقه خشونت این است: خودمحوری، اگوئیزم، منیت من مرکز عالم است. اسم روشنفکری آن Individualism است ولی اسم واقعی آن اگوئیسم است؛ اصالت سود من، اصالت لذت من، دیکتاتوری. شروع خشونت با دیکتاتوری است؛ من از بقیه مهمتر هستم!
حالا خشونت علیه طبیعت به این معنا که یک وقتی به یک چیزی نیاز داری، در طبیعت کار کنی و محصول خود را برداری، این خشونت علیه طبیعت نیست؛ این استفاده از طبیعت است. خداوند میفرماید: «إِنَّا سَخَّرْنَا لَکُمْ» ما آسمانها را، زمین را به تو ای انسان قدرت تسخیر آسمانها و زمین را دادیم. «سَخَّرْنَا» یعنی ما قدرت تسخیر به تو دادیم، میتوانی تسخیر کنی، مصرف کن، استفاده کن؛ «کُلُوا وَ اشْرَبُوا» منتهی «وَ لَا تُسْرِفُوا». مصرف کن، زیادهروی نکن. مصرف کن اما شاکر باش، خودت را مدیون خداوند بدان. مصرف کن اما عادل باش؛ «لَا تَعْتَدُوا» یعنی تو از حد خودت به حقوق دیگران تجاوز نکن، ولی مصرف کن. ضد مصرف نیست. آخه بعضیها میگویند مصرف طبیعت توهین به طبیعت و مادر طبیعت است. نه؛ بالاخره به فرزندانش شیر میدهد که انسانها و حیوان و گیاهان و اینها همه هستند و همهشان مخلوق خداوندند.
یکی اتفاقاً توی خشونت مدرن، خشونت علیه طبیعت و محیط زیست است؛ خشونت مدرن از تمام خشونتهای تاریخ بیشتر است. هیچ وقت طبیعت و محیط زیست اینقدر مورد سوء استفاده، استفاده غلط، استفاده اسرافی و افراطی، استفاده ناعادلانه و نابرابر قرار نگرفته است که امروز با تکنولوژی جدید انجام میشود. کمپانیهای سرمایهداری دارند همه زمین را، هوا را، آبها را، جو را، لایه ازون و... همه را برای منافع یک اقلیتی در جهان نابود میکنند.. سهم بقیه بشر هیچی، سهم نسلهای بعد هیچی، تعادل در مصرف طبیعت هیچی. این خشونت علیه طبیعت منشأ آن یک جهانبینی است، یک نوع طبیعتشناسی است که این طبیعت ماوراء ندارد؛ یعنی طبیعت و ماوراءالطبیعه به هم ارتباط ندارند. اصلاً ماوراءالطبیعهای وجود ندارد، فقط طبیعت است. انسان هم یک موجود فقط طبیعی است، طبیعت هم یک موجود فقط طبیعی است. مسئولیت و حقوق بین من و طبیعت در جریان نیست. شعارهای روشنفکری میدهند، حفظ محیط زیست، سبزهها و... همهاش دروغ است. بیشترین لطمه را دارند به همه جا میزنند؛ آلوده کردن آبها، هوا، نابودی جنگلها، مراتع، فضای سبز، آلوده کردن فضای جو و از این قبیل.
حالا یک وقتی اگر لازم بود بحث دیگری است، خیلیهایش لازم نیست یا برای سوءاستفاده یک اقلیت است؛ محروم کردن سایر بشریت از آن، محروم کردن حیوانات از اینها. منشأ خشونت علیه طبیعت یک جهانبینی، یک نوع طبیعتشناسی است؛ منشأ برقراری مناسبات عادلانه با طبیعت هم یک جهانبینی است. یک وقتی پیامبر فرمودند: «عَمَّتُکُمُ النَّخْلَةُ» این درخت نخل عمهتان است، این درخت زیتون خاله شماست؛ یعنی شما با محیط زیست، با فضای سبز، با این طبیعت، با گیاهان احساس خویشاوندی کنید. اینها هم مثل شما بندگان خدا و مخلوق خداوند هستند. به این درختها سر بزنید، به این گلها، به سبزهها؛ اینها با شما قوم و خویش هستند. در این جهانبینی که اینها را نعمت خدا و مخلوق خدا میداند و همه چیز امانت است، آن وقت حتی شکستن یک شاخه، سوزاندن یک درخت، این هم ظلم است. در ایام حج وقتی مُحرِم هستید، حتی اگر یک پشهای شما را اذیت میکند، حق نداری آن را بکشی؛ باید از خودت دفاع کنی و این پشه را برانی. حق نداری شاخه درخت را بشکنی. برگی را از درختی بکَنی. جهانبینی یعنی طبیعتشناسی اسلام این است که چه خوب است که میگویند همه مثل دوران احرام باشند. به هیچ موجودی صدمه نزن. هیچ گلی را لگد نکن.
پیامبر(ص) میفرمایند اگر یک نهال را در دست خود میبینی و علائم قیامت است، یعنی یک ربع دیگر دنیا در حال منفجر شدن است، نگو چه فایدهای دارد؟ این میخواهد یک ربع زندگی کند؟ میفرمایند در همان یک ربع آن را زرع و کشت کن و بگذار یک ربع زندگی کند. این پیامبر است. احترام به زندگی، احترام به گیاه و حق حیات مطرح است.
خب این مکتب به شما اجازه نمیدهد که حتی علیه گیاه خشونت کنی. اصلاً خشونت به طور کل و خشونت به طور خاص در مورد انسان و به طور اخص در مورد زن و کودک که به لحاظ جسمی در برابر مرد آسیبپذیر هستند، بخشی از آن جزو گناهان بسیار کبیره و نابخشودنی قرار گرفته است.
پیامبر فرمودند که «اَلعُنفُ عَلی عِبادِ اللهِ»؛ عنف یعنی خشونت، خشونت در برابر مخلوقات خدا و بندگان خدا. این را در کنار شرک به خدا یعنی «فی حَدِّ الشِّرکِ بِاللهِ» گذاشتند. خشونت علیه انسان و علیه هر موجودی و خشونت علیه بندگان خدا در حد شرک به خدا است و خداوند میفرماید که هر گناهی به جز شرک را میبخشم. نظر اسلام راجع به خشونت این است. خشونت علیه انسان و علیه موجودات بلکه عباد الله به یک معنی عام یعنی مخلوقات -اگر همه موجودات بگویید- و به طور خاص عباد الله یعنی انسان ممنوع است. خشونت علیه انسان، زن، مرد، کودک، اقلیت نژادی، اقلیت قومی، خودی، بیگانه و هر نوع خشونت ممنوع است. خشونت «کَالشِّرکِ بِاللهِ» یعنی مثل شرک به خدا است؛ یعنی خشونت علیه انسان در ردیف شرک به خدا قرار گرفته است.
به طور خاص راجع به خشونت علیه زنان هم، باز اندکی ریزتر شویم. یک منشأ آن، نگاه مادی به زن است. این خشونت از عصر جاهلیت عرب قبل از اسلام وجود داشت که چون دختر مولد ثروت و قدرت نبود و به اندازه پسر نیست، پس ارزش او کمتر از پسر است. زنده به گور کردن دختر به معنی بیرحمی پدر و مادر نسبت به دختر خود نبوده است. بعضی از اینها وقتی که دختران خود را دفن میکردند -چون نمیخواستند آنها را بکشند و از باب دلسوزی میگفتند که دست خود من به خون او آلوده نشود، این پاره جگر من است، او را زیر خاک بگذارم و خاک رویش بریزم- بعد هم گریه میکردند. اینها هم عاطفه داشتند. چرا این کار را میکردند؟ میگفتند که دختر به اندازه پسر تولید ثروت و تولید قدرت نمیکند و در جنگها به درد نمیخورد. همه چیز را از باب جنگ و خشونت و سرمایهداری نگاه میکردند. با ملاک مادی - ماتریالیسم یعنی همین - با نگاه مادی زن از مرد ضعیفتر و کمتر است. مرد هم بهتر میجنگد و هم بیشتر پول در میآورد؛ پس چون قدرت و ثروت اصالت دارد، پس معلوم است که مرد از زن بهتر است و باید دختر را زنده به گور کرد. در جاهلیت قدیم خشونت علیه زن اینگونه بود.
در جاهلیت جدید زنده به گور فیزیکی نمیکنند، بلکه زنده به گور اجتماعی و فرهنگی میکنند. زنده به گور کردن دختر به آن شکل چه فرقی دارد؟ بلکه این بدتر است که به اسم آزادی، به اسم استقلال زن، آزادی زن و حقوق زن، تمام حقوق و کرامت او را از او بگیری و اسم معکوس روی آن بگذاری. کلاهبرداری هم بکنی یعنی چیزی هم از زن طلبکار شوی. همان کارهای جاهلیت قدیم را با زن میکنی. آن زمان سر آنها اقلاً پایین بود، حالا همان کارها را میکنی و سرت را بالا هم میگیری؛ یعنی طلبکار هم هستی و به زن میگویی ببین حقوق تو را به تو دادم. کدام حقوق؟ تو همان کارهای قبل را داری میکنی. ادبیات تو عوض شده است، روشها و ابزار تو عوض شده است، همان جنایت را داری میکنی و این همان خشونت است. هنوز مثل آن دوران فقط در مسئله سکس و در مسئله استفاده از این سکس برای تبلیغات و کالا به زن میاندیشی.
الان در تمام دنیا میبینید که هست؛ زمان شاه هم در ایران همینطور بود. مثلاً میخواهد پفک بفروشد؛ چند تا زن و خانم باید بیایند آرایش کنند، برهنه و نیمه برهنه بشوند، ده دقیقه برقصند و ادا و اصول در بیاورند و بعد همه اشاره کنند که تو را به خدا این پفک را بخرید. یعنی ارزش این زن از ارزش آن پفک کمتر است. زن وسیله و پفک هدف است. میخواهد اره و تیشه بفروشد؛ دو تا خانم باید بیایند برقصند! یا میخواهد تبلیغ یک بنگاه بکند یا میخواهد ماشین را آب کند؛ باید سه- چهار تا خانم بیایند قشنگ برقصند و ده دقیقه ادا در بیاورند که چه بشود؟ که این ماشین فروش برود. یعنی چه؟ یعنی هدف آن ماشین و دلار است. تو به عنوان زن هیچ ارزشی نداری، تو وسیله هستی. 36
من میخواهم از جذابیتهای تو و جذابیتهای جنسی تو برای مردان که صاحب پول و حسابهای بانکی هستند، جنس خود را آب کنم. اصلاً هدف کلاً مردانه و وسیله زنانه است. اسم آن این است که حضور زن در عرصه هنر، در عرصه نمیدانم اقتصاد، تبلیغ و فلان است. چرا اسم آن را عوض میکنید و اسمهای خوب روی کارهای بد میگذارید؟ اصلاً مردان از برهنگی زن استقبال میکنند. این را بدانید که اگر الان در دنیا نظرسنجی کنند که آقا حجاب برای زن خوب است یا بد است، تقریباً قریب به اتفاق مردها میگویند که حجاب زن بد است و نباید باشد. اصلاً بزرگترین امتیاز برای مردها این است که زنان همواره برهنه در دیدرس و در تیررس آنها باشند تا بدون این که مسئولیت بپذیرند، استفاده کنند. اینها همه خدمت به مرد است؛ کجای اینها خدمت به زن است؟ همه اینها به اسم خدمت به زن مطرح میشود.
یکی مساله جهانبینی است که به زن چگونه نگاه میکنید؟ اگر به عنوان یک شیء مادی و یک ابزار برای استفادههای صرفاً مردانه یعنی در شهوت، ثروت و قدرت؛ به زن نگاه میکنی، اصلاً خشونت علیه زن از درون این جهانبینی میجوشد. اما اگر نگاه الهی داشتی که خداوند میفرماید همه شما را «مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ» یعنی از یک نفس آفریدیم؛ جوهر زن و مرد یعنی جوهر انسانی و الهی آنها یکی است و هر دو بندگان خاص خدا و مخلوق خاص خدا هستند و مورد عنایت خاص خدا هستند و اینها باید با کمک هم به بهشت برگردند. در دنیا زن باید به مرد آرامش بدهد و مرد قوّام یعنی پناهگاه و تکیهگاه زن باشد. «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ» یعنی مردان باید تکیهگاه اقتصادی زنان باشند. زن را مجبور نکن که برود زندگی کند و نگو که اجاره خانهات، لباس، غذا و بهداشت خود را خودت برو دربیار به من ربطی ندارد! و در عین حال برای من بچه هم بیاور. خود بچه به دنیا آوردن که کار مرد نیست کار زن است، خود این یک پروژه بسیار مهمی است. چقدر مشکلات، چقدر سختیها و چقدر ارزش دارد. بعد بگویی که عیب ندارد، زور بازوی کمتری به تو دادیم، خشونت تو کمتر است و قدرت و خشونت کمتری داری.
آسیبپذیری تو در جهات خشن ثروت و جنگ ثروت و قدرت بیشتر است. از آن طرف آن لطف و محبت و حس مادرانه را به تو دادیم و بچه هم باید به دنیا بیاوری؛ در این حال خرج خود را هم باید خودت دربیاوری. اینها خشونت علیه زن است. این که زن را وادار کنی که با مرد رقابت کند، رقابت اقتصادی و رقابت سر ثروت و قدرت که تو بیشتر هستی یا من. اگر بخواهیم با لهجه بگوییم، خدا مرد را نوکر زن قرار داده است. باید تمام نیازهای زندگی او را با احترام تأمین کنی. زن وظیفه اقتصادی ندارد اما حق اقتصادی دارد و حق فعالیت اقتصادی هم دارد؛ اسلام هیچ وظیفه اقتصادی برای او نگذاشته است. اینها یعنی مانع شدن از خشونت علیه زن. میفرماید زن باید پوشیده باشد؛ مرد باید نگاه خود را برگرداند، کنترل کند و به زن خیره نشود. قرآن اول هم مرد را مورد خطاب قرار میدهد. به مردان مؤمن بگو که به زنان خیره نشوید و چشم خود را بپوشانید؛ یعنی در خیابان نگاه جنسی به زنها نکن. تو انسانی، آن هم انسان است. مذکر و مؤنث ما زن و شوهر است.
بله یک مرد و یک زن هست که تو میتوانی به او نگاه جنسی داشته باشی و باید همدیگر را به لحاظ عاطفی و جنسی ارضاء بکنید و اگر اختلالی در این مسیر به وجود بیاید، صدمهی آن را میخورید و اتفاقاً بیشترین صدمهی آن را هم زن میخورد. اگر مرد در خانه ارضاء نشود، به زن خود خیانت میکند یا علیه آن زن خشونت اعمال میکند. آن تعبیری که اگر زن نشوز کرد، صحبت کن، بعد قهر کن و بعد چه، مربوط به اینجاست. آن هم حالا توضیحی دارد؛ چون بعضی میگویند که آقا این خشونت علیه زن است، در حالی که دقیقاً ضد خشونت علیه زن است که من نمیدانم آیا امروز وقت میکنم که نظرات فقها و اینها را توضیح بدهم یا خیر؛ که این دقیقاً ضد خشونت است. ولی وقتی که در خانه بین زن و شوهر به لحاظ جنسی و عاطفی اختلال پیش آمد، آثار آن تبدیل به خشونت علیه زن میشود یا کتک میزند و طرف بهانه میگیرد. مرد با زن فرق میکند؛ شهوت مرد دم دست است، مگر تقوا و تربیت و اینها باشد. اگر این مساله جنسی و عاطفی درست مدیریت نشود، خشونت به خصوص علیه زن به طور قهری پیش میآید.
زن همیشه آماده نیست ولی مرد با تحریکهای کوچک و بزرگ همیشه آماده هست. مرد با دیدن یا شنیدن تحریک میشود. تحریک عاطفی زن بیشتر از تحریک جنسی اوست. نمیخواهم بگویم همیشه اینطور است، اما قابل مقایسه با مرد نیست. این حالا مقدمهای برای آن بحث نشوز و تمکین بود که این مساله دقیقاً چیست. آیا معنی آن این است که مرد هر چه خواست به زن بگوید و اگر زن گوش نکرد، توی گوش او بزند؟ این هم مثل آن ۴ زن در برابر حرمسراها، رساندن خشونت به حداقل در برابر خشونتهای حداکثری است. وقتی زن همکاری نمیکند، این مرد خشونت نشان میدهد و تا زدن پیش میرود. این یک نوع جنون است و تبدیل به یک نوع جنون میشود. بعد اینجا میگوید نه این که هر دستوری که دلت میخواهد به زن بدهی. در آن موردی که حق توست و ازدواج کردی و زن تعهد کرده است و مرد به شدت نیاز دارد، زن توهین میکند، آن را بیمعنی میکند و بدون هیچ عذری مانع میشود. میگوید صحبت بکن، بعد چند روز قهر کن و...؛ اینها همه زن است که دارد به حق مرد تجاوز میکند.
از این لحظه به بعد انفجار داخل خانهها اتفاق میافتد؛ به شکل یا خیانت مرد به زن که به سراغ زنهای دیگر میرود، یا به سراغ روشهای نامشروع میرود یا تجاوز خشن میکند. برای این که این مراحل یعنی خشونت، کشتن و قتل اتفاق نیفتد، میگوید که وقتی به این مرحله رسید، بدن نباید قرمز بشود، سیاه و کبود بشود؛ اینها همه دیه دارد. دوم این که با فحش و توهین و اهانت و اینها حق برخورد نداری. بعد میپرسد که وقتی این همکاری نمیکند و من حتی احتمال میدهم با مردهای دیگری رابطه دارد، پس چه کار کنم؟ چون اینجور وقتها این چیزها به ذهن مرد میآید؛ که تو چطور حاضر نیستی؟ مگر تو آدم طبیعی نیستی؟ پس تو حتماً با یک مرد دیگری هستی یا چه یا چه یا چه! و شروع به خشونت تا حد قتل میکنند.
امام(ع) میگوید آقا چوب مسواک بردار، مثلاً سه بار اینجوری تق تق بزن. مثل یک جور نیشگون گرفتن است؛ یعنی تو تا حالا میگفتی عاشقت هستم، قربانت بروم بدون تو من میمیرم، حالا یک نیشگونی و یک ضربهای اینجوری هم بزن که یعنی رابطه ما دارد تمام میشود و ما به خط قرمز رسیدیم و خانواده ما لب پرتگاه رسیده است. این اخطاری برای قبل از جدایی است. من دیگر نمیتوانم تو را تحمل بکنم. ما با هم ازدواج کردیم؛ یکی از تعهدات تو این بود -که البته خود زن هم این تعهد را میخواهد- اما تو به نیازهای خودت توجه داری یا حتی احتمالاً داری از راههای نامشروع تأمین میکنی. وگرنه چرا وقتی با من ازدواج کردی، من را دیدی، ما با هم صحبت کردیم، تو تعهد کردی و قرار شد که من مسئولیتهایی در برابر تو داشته باشم و تنها مسئولیتی که تو پذیرفتی این بود که مرد را ناکام، تشنه و بیمار نگذاری و رها نکنی، چرا به همین تعهدت عمل نمیکنی؟ اولاً فرمود که حق نداری همینطوری یکمرتبه وارد اصل ماجرا بشوی. صحبت کن؛ اگر نشوز دارد اتفاق میافتد صحبت کن. «فَعِظُوهُنَّ»؛ موعظه یعنی گفتگوی ملایم و با محبت. که چرا؟ مشکل تو چیست؟ من چه کنم؟ تو چه کنی؟ ما هر دو مثل نیاز به آب و غذا و هوا به این نیاز داریم. این مرحله اول است.
هر چه صحبت میکنی فایده ندارد، توهین میکند، جواب نمیدهد و اذیت میکند. باز هم حق نداری خشونتی را شروع کنی. قهر کن؛ تازه وقتی قهر کنی میگوید که رختخواب خود را هم جدا نکن، چون خود این به جدایی کمک میکند. به همسرت پشت کن. زن خاصی است؛ کوتاهی کرده است و دارد به این مرد ظلم میکند. این مرد در خطر است؛ انفجار جنسی و انفجار عاطفی و روحی است. به سمت خیانت، خودزنی، خودارضایی، تجاوز و خیانت جنسی میرود. آن زن ظالم است و به این مرد ظلم کرده است. حق نداری خشونت فیزیکی اعمال کنی؛ باید گفتگوی با محبت و دوستانه بکنی. «فَعِظُوهُنَّ»؛ موعظه یعنی بحث خشک و منطقی هم نه. طبق ماده ۴ حقوق مدنی خانواده، نمیدانم اینجوری است تو الان باید اینجوری کنی!؛ این هم نه. برای او قانون نخوان؛ در گوشش دوستانه و عاشقانه زمزمه کن، عزیزم بگو و حرفهایت را هم بزن و موعظه کن. بعد میبینی هیچ؛ هر چه صحبت میکنی فایده ندارد. باز هم حق نداری خشونت اعمال کنی. قهر کن، پشت کن و با او صحبت نکن؛ این خانمی که دارد به تو ظلم میکند. میخواهد مهمانی برود 5 ساعت به خودش میرسد، 10 ساعت آرایشگاه میرود، یکی از معجزاتی که زنان بلد هستند این ده ساعت در آرایشگاه نشستن است که من هرچه فکر میکنم چطوری این کار را میکنند نمیفهمم! من توی آرایشگاه که میروم میخواهم یقه آرایشگر را بگیرم که ول کن! البته یک علتش این است که ما مو نداریم. من در این مجالس عروسیها دیدم که از صبح آرایشگاه میروند غروب بیرون میآیند! خب این خیلی کار خوبی است به شرطی این که برای شوهرت هم این کارها را بکنی. چون بعضیها بیرون که میخواهند بروند این کارها را میکنند در خانه عکس آن کاری رفتار میکند که باید بکند. این همسر توست. هرچه میخواهی خودت را خوشگل کنی با آرایش و با لباس برای شوهرت بکن. این است که به تو نیاز دارد و شماها با همدیگر قرارمدار دارید. میفرماید آرایش زن برای مردش عبادت است چنانکه مرد هم برای زنش باید آراسته باشد.
کسی خدمت امام رضا (علیه السلام) آمد و دید ایشان محاسن خودشان را رنگ کردهاند. گفت: آقا! شما هم بله؟ فرمودند: بله، زن من و همسر من حق دارد وقتی به من نگاه میکند، لذت ببرد. وقتی که مردان برای زنان خود، به خودشان نمیرسند، در واقع دارند زنان خود را تشویق میکنند که به مردان بیگانه نگاه کنند و با مردان دیگر رابطه برقرار کنند؛ حداقل رابطه حرفی. تعبیر امام رضا خیلی عجیب است؛ فرمودند: مردانی که به خودشان نمیرسند و زن را به لحاظ زیباییشناسی ارضاء نمیکنند، زنان خود را به سمت خیانت جهت میدهند. چون آن زن نیاز دارد و میخواهد وقتی نگاه میکند، حالش از قیافه تو بهم نخورد؛ از بوی بدن تو، بوی دهان تو، بوی لباس تو باید مناسب باشد. آن زن هم باید لذت ببرد؛ تو هم باید لذت ببری.
بحث این است که آن مرد میگوید: تو وقتی میخواهی به بیرون و توی خیابان بروی، دو ساعت آرایش میکنی و عطر میزنی و اینها که اصلاً نباید این کار را بکنی؛ اگر میخواهی این کار را بکن در خانه بکن. در خانه که با من هستی که ما با همدیگر رابطه داشته باشیم، اصلاً من را آدم حساب نمیکنی. لباس، قیافه و ریخت، طرز حرف زدن تو بد است. مثلااً طرف به خانه خود زنگ میزند؛ خانم او اول نمیداند که این شوهرش است؛ با ناز و ادا میگوید: بله، بفرمایید و... بعد میفهمد که شوهرش است؛ میگوید: تو هستی؟ چکار داری؟ شوهرش میگوید ای بابا! تو اول فکر کردی یک کس دیگر است، چرا آنجور صحبت میکنی و وقتی میفهمی من هستم، اینجوری صحبت میکنی؟
حالا شما توجه کنید که این راجع به چه زنی است؟ اولاً در برابر مردی است که آن مرد به وظایف خود عمل کرده است. مرد در حق این زن کوتاهی نکرده است؛ زن دارد در حق آن مرد ظلم میکند. این در مورد خاص، مرد خاص و زن خاص است. نه این که هر مردی به هر زنی، هر چه گفت که در خانه برو برایم آب بیاور، چکار کردی؟ لباس مرا اتو زدی یا نزدی؟ خب پس نشوز است، بلند شود او را بزند! اینها نیست که اجازه خروج از خانه هم هر نوع خروج از خانه نیست؛ خروج از خانهای است که با این حق منافات دارد. مثلاً مرد بیرون بوده است، مشکلات داشته است. بعد از دو - سه روز به خانه آمده است. یکی از توجهات او این است که با خانم خود باشد بگویند و بخندند. به خانه آمده است؛ زن میگوید حالا که من کار دارم؛ من الان میخواهم با دوستانم پارک بروم چون با دوستانم قرار دارم؛ میخواهم به فلان جا بروم که شله میدهند. میخواهم به کلاس موسیقی و... بروم. خیلی خب، همین الان که شوهر تو نیاز دارد و دارد از تو خواهش میکند، تو الان حق داری بگویی که نه، من الان دلم میخواهد بروم؟ این حرفها یک کمی... من دلم نمیخواهد وارد این مسأله بشوم ولی چون بعضیها دیدم که نشوز و تمکین میخوانند، میگویند خشونت علیه زن است، میخواهم توضیح بدهم قضیه آن چیست. زن در برابر مرد به لحاظ جنسی تمکین کند؛ خب چرا مرد در برابر زن تمکین نکند؟ اولاً وقتی مرد میبیند که خانم او نیاز دارد، حتماً باید آن را تأمین کند. از یک حد زمانی هم بیشتر، اصلاً حق ندارد آن را ادامه بدهد.
ولی این توضیح را هم بدانید که بعضی روانشناسان جنسی و کسانی که در حوزه بیولوژی زن و مرد و تفاوت آنها در غدد و هورمونهای جنسی هستند، میگویند که زنان معمولاً میتوانند شوهر خود را وادار کنند به... یعنی مرد در هر شرایطی که باشد... کتابی است به نام «کتاب زن» است؛ اصلاً اسم آن «کتاب زن» است.
دوستان اگر این کتاب را ببینند، تفاوتهای مختلف زن و مرد از جمله تفاوت در نیاز و ارضاء... از جمله بررسیهایی که میکند، میگوید: در تمام دنیا اینجوری است که وقتی زن میل پیدا میکند، غالباً مرد در هر شرایطی باشد، موفق میشود. معمولاً مردان مقاومت نمیکنند و خلاصه همیشه حاضر هستند. تا سن بالا، حتی مرد تا پیرمرد هم که میشود، بدش نمیآید مثلاً ازدواج بکند؛ هر چه جوانتر بهتر. یکی از بستگان ما که مرحوم شد (خدا رحمتشان کند)، ایشان حدود نود سال سن داشت. بعد خانم ایشان فوت کرد. گفتند که برای این که ایشان سنش بالاست، یک خانمی باشد که با هم باشند که این آخر عمر مثلاً تنها نباشند. به خانه یک خانمی رفتند که آن خانم هم شوهرش مرده بود و خانم مسنی بود؛ مثلاً ایشان نود سال سن داشت، او مثلاً شصت و خردهای سال داشت؛ نه هشتاد و خردهای سال، او شصت و خردهای سال. بعد آن خانم شصت ساله یکی دو تا دختر هم داشت که آنها مثلاً سی ساله، سی و چند ساله و اینها هم بودند. این آقا که برای خواستگاری به آنجا رفته بود، فکر کرده بود که آن خانم سی ساله را باید بگیرد! یعنی راجع به او داشت مطالعه میکرد و سؤال میکرد! از این طرف برای آنها شرط گذاشت و گفت که البته از من توقع بچهدار شدن نداشته باشید، سن من بالا است. یعنی ایشان برای آن خانم سی ساله شرط گذاشته بود که توقع بچه نداشته باشید؛ من دیگر سر پیری و سر مرگ... گفتند بابا ایشان نیست، مادرشان هستند. مرد اینجوری است؛ تا عصا دستش است، بگویند ازدواج، میگوید اگر باشد بد نیست. ولی زن اینجوری نیست؛ زنها در یک سن قاعدگی به سراغ زن میآید. میخواهم بگویم خیلی تفاوتها هست. کتاب میگوید که لازم نیست به مردها دستور بدهی که شما باید تمکین کنی، آمادگی دارد. یا اگر بالفعل ندارد، این واقعیت رفتار جنسی زن و مرد است. اما عکس آن نیست؛ مرد تحریک میشود و نیاز دارد؛ زن آن لحظه حال و حوصله ندارد، خیلی میل ندارد، میخواهد به مهمانی برود، میخواهد دوستانش را در پارک ببیند و... اغلب فقهای ما اذن خروج از خانه را این میگویند؛ گفتند هر چیزی که با این مسأله تعارض پیدا کند ممنوع است؛ چون باعث میشود یا خشونت در خانواده اتفاق بیفتد یا خیانت در خانواده. قربانی هر دو مورد هم زن است. بعد نه یک روز، نه دو روز؛ آخر برای یک لحظه نیست. چون در روایت میفرماید: اول یک مدتی صحبت و موعظه کن؛ بعد میگوید: پشت بکن. و این معلوم میشود که یک روشی است که این زن دارد ادامه میدهد و برای یک لحظه و دو لحظه نیست. قیافه بد، حرکات زشتِ نفرتانگیز که این مرد از نزدیک شدن به زن خود پشیمان بشود. و از این قبیل؛ اینها که میگویم همه در روایات هم ذکر شده است.
در این مورد خاص میگوید: آقا! حق نداری کتک بزنی؛ گفتگو، موعظه، چند روز بعد قهر، چند روز فلان. بعد آخر آن که دیگر اینجور وقتها دنبال یک دسته بیلی، چیزی میگردند که بزنند تار و مار کنند و این کار را میکنند.
یکی از بیشترین خشونتها علیه زنان، خشونت جنسی است که یا به شکل تجاوز خودش را نشان میدهد یا خشونت در خانواده. برای این که جلوی همه اینها را بگیرد، میگوید: بعد از همه این مراحل با زنی که هی این مسیر را ادامه میدهد و مردی که اینجوری در مشکل افتاده است و... که حالا دارد به سمت خیانت یا خشونت در خانه میرود، حالا چه جور این را در مرحله آخر کنترل کنیم؟ گفت: اگر هم میخواهی پای او را بزنی و اینها، بیا من یک وسیلهای به تو میدهم، با این بزن؛ دنبال دسته بیل نرو. مسواک! چوب مسواک. مثل این که حالا کسی میخواهد مثلاً یک کسی را بزند بکشد، دنبال این میگردد که یک چاقویی، تبری، چیزی پیدا کند، میگویند: آقا بفرما! این چوب مسواک خدمت شما؛ نباید قرمز بشود. خلاصه آن را ببین؛ بیشتر تنبیه روانی است، نه تنبیه جسمی. گوش میکنی؟ خیلی حرفهای مهمی دارم میزنم ها!
این نشوز و تمکین را که میگوید: مسأله خشونت جسمی و فیزیکی نیست. این حالت مثل این که یک نیشگون بگیرد؛ نیشگون بگیرد بگوید: خدا مرگت بدهد. یا بگوید: دیگر دوستت ندارم؛ یک اینجوری با پشت دست بزند. در این حد است. اگر در حق تو ظلم شده است و این زن هر چه که میگویی رفتار خود را ادامه میدهد، دارد ظلم انجام میدهد. به جای این که این را به دادگاه بدهی که دادگاه برایش قانون بنویسد طبق قانون ماده فلان چون تو فلان کردی، و به جای این که خشونت خرکی علیه زن نشان بدهی، گفتگو کن، موعظه کن، صحبت کن، قهر کن. اگر بینی همانطور ادامه دارد، دیگر از این به بعد یعنی خانواده متلاشی شد. بگو دیگر به خط قرمز رسیدیم و خانواده ما دارد متلاشی میشود. دقیقاً مثل همین است که دیدید مثلاً میخواهید با یک دوست، رفیق صمیمی خودتان که یک چیزی گفته، یک کاری کرده، کار زشتی علیه تو کرده است، میخواهی نارضایتی خودت را از او اعلام بکنی، مثلاً اینجوری پشت شانه او میزنی، میگویی: برو یَرِه! دیگر با تو کار ندارم! این ضرب است؛ نه این که قرمز شود، کبود شود، اینها همه دیه دارد. اسلام همچین اجازهای ندادند.
به هیچ نقطه حساس، صورت، سر یا اعضایی که در بدن حساس است، هیچ نوع ضربهای نباید بزنی. فیزیکی نیست؛ این ضربهای که میگوید، مسأله یک قهر و یک شوک روحی است که دیگر من و تو، رابطه ما از نوازش به اینجا رسید و تو به این حق من خیانت کردی. حالا چرا کردی؟ یک وقت ممکن است بگوید بیمارم، من مریضم؛ بعضی بیماریهایی پیدا میکنند یا موقت است. مشکل نه جسمی، نه روحی ندارد؛ ادا در میآورد، لجبازی است، اهانت است. یا احیاناً خداینکرده فساد است؛ بعضی روایات دارند این زنی که این مصداق روایت است، زنی است که با مردان دیگری رابطه دارد؛ فحشا است.
نگاه مردانه به زن، نگاه زنانه به مرد، در حوزه اخلاق و حقوق، در حوزه به خصوص عشق؛ اینجا با تعصبهای جنسی نباید و نمیشود به سراغ آن رفت. باید حقوق و اخلاق را، عدالت اخلاقی و عدالت حقوقی را دقیقاً دید. نشوز و تمکین مربوط به اخلاق جنسی است، اخلاق و رفتار جنسی است.
این بحث تمکین و نشوز... فکر نکنید که تحریک نیاز زن و مرد مثل هم است. این را مسلمانان ننوشتند؛ این دسترنج مطالعات در حوزه روانشناسی زن و مرد، روانشناسی جنسی زن و مرد و در حوزه مباحث هورمونها و غدد و نیازهای جنسی آنها است. اصلاً موضوع آیه نشوز و تمکین همین است. وقتی که زن با مرد با شوهرش همکاری نمیکند، دارد به شوهرش پیام میدهد که: یا بیا علیه من خشونت اعمال کن، یا برو بیرون این کار را بکن. داری یکی از این سه تا را میگویی؛ هر سه تای آن به ضرر زن است! به نظر شما کدام یکی از این سه تا به نفع زن است؟ هیچکدام؛ هر سه تای آن دعوت به خشونت علیه زن است.
بهترین راه حفظ حقوق زن است. کتابهایی که منبع هستند: فیزیولوژی پزشکی، دانستنیهای زناشویی، فیزیولوژی بدن انسان، بحرانهای زندگی زن اینها هر کدام یک کتاب هستند. زن و رهایی نیروهای تولید، اصول روانشناسی، جنگ علیه زنان، روانشناسی اختلافی، دانستنیهای زناشویی، اسرار مغز آدمی، مریخیها و ونوسیها، مقدمهای بر روانشناسی زن، روانشناسی اختلافی زن و مرد، خصوصیات روح زن، کلیات فیزیولوژی پزشکی، فیزیولوژی بدن انسان، روانشناسی رشد، دنیای نوجوانی دختران، روانشناسی نوجوانان، زمینه روانشناسی، اصول پزشکی داخلی هاریسون، زمینه زیستشناختی روانشناسی، فیزیولوژی انسانی، فیزیولوژی غدد مترشحه داخلی، تفاوتهای فردی، روانشناسی رشد. دارم منابع آن را میگویم که بدانی از چه کتابهایی میشود استفاده کرد. مشاوره پزشکی خانواده، خلاصه روانپزشکی، پاسخ به مسائل جنسی زناشویی، مراقبت و تربیت کودک، بحرانهای زندگی زن و از این قبیل.
به چند نکته دقت کنید. تفاوتهای بین زن و مرد را میگوید. میگوید مرد از چه زمانی تا چه زمانی نیاز جنسی دارد؟ و شدت فشاری که روی مرد میآید لحظهای که تحریک میشود چقدر شدید است. یعنی مرد وقتی که تحریک جنسی میشود اگر یک مقدار ادامه پیدا کند قطعاً باید خودش را ارضاع کند یعنی اینجوری است احساسش این است که حتماً باید ارضاع بشود. برای این که به این مرحله نرسد چون از این مرحله به بعد خطرناک میشود به خودش یا به زن صدمه میزند یا به گناه و خیانت میافتد برای کنترلی که به این لحظه نرسد و یا اگر رسید، به روش درستی ارضاع بشود این مسئله نشوز و تمکین، به کار میرود. مردان مثل زنان یائسگی ندارند؛ یعنی تقریباً تا اواخر عمر آنها، میل جنسی در مردها وجود دارد. - همان وقتی که غسال دارد آنها را غسل میدهد، تا یک لحظه قبل از آن احتمالاً اینها بدشان نمیآید- در حالی که فعالیت تخمدانهای زن پس از یک دوره زمانی بهطور کامل متوقف میشود و دورههای جنسی زن به پایان میرسد. زنان از یک لحظه به بعد و از یک سنی به بعد دیگر فقط نیاز عاطفی بیشتری دارند و نیاز جنسی برای آنها خیلی مسئلهی مهمی نیست و روی آنها فشار نمیآورد؛ ولی مسئلهی عاطفی چرا مهم است، تا آخر وجود دارد و شدید هم هست.
از هر پنج یا شش ازدواج، یک مورد نازایی وجود دارد؛ دو سوم موارد یعنی بیش از 63، دو سوم نازاییها مربوط به زنان است که در زنان شایعتر از مردان است. این هم بخاطر نیاز به فرزند هست؛ که چون عقیم بودن بیشتر از ناحیهی زنان است و بچه محدود میشود، باز نیاز به بچه و تولید فرزند مطرح است و این که مرد ممکن است برای تأمین فرزند، به زن بیشتری نیاز داشته باشد. ناهنجاریهای اکتسابی یا مادرزادی و آشفتگیهای فیزیولوژیک دستگاه تناسلی زن بیش از مرد است. اختلال در غدد هورمونهای جنسی وجود دارد.
حالا دقت کنید. میگوید که میل جنسی مثل تشنگی و گرسنگی طبیعی است. شدت میل جنسی در مردان از زنان بیشتر است. به طور متوسط در تمام جهان، میل جنسی مردان شدیدتر و ناگهانیتر از زنان است. وقتی از نشوز و تمکین میگویند که مرد میگوید که من الان در اوج فشار جنسی و بحران جنسی هستم و من نیاز دارم؛ در آن لحظه جواب منفی دادن، مسخره کردن، توهین کردن و بهانه آوردن، ببینید چه صدماتی میزند.
فشار در حدی بوده است که طرف آمده است و به امام میگوید که بعضی وقتها بالاخره مرد هستیم و ممکن است یک صحنهای ببینم یا چیزی اتفاقی بیفتد و شدیداً تحریک شوم؛ اگر در بیابان باشیم و مثلاً سوار اسب باشیم، آیا آنجا میشود نیاز را برطرف کرد؟ این نیاز اینقدر جدی است که فرمودند میشود آن را برطرف کرد به شرطی که کسی نبیند. ببینید این نیاز اینگونه اینقدر جدی است.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی